مچ ِ دستم درد میکنه و چشمهام پرِ اشکه و دلم پر از دعا
Saturday, September 12, 2009
Tuesday, September 1, 2009
Wednesday, May 13, 2009
Tuesday, April 7, 2009
تکرار
میخواهم چشمهایم را ببندم
و به تمامِ خوب هایِ تا هنوز دور،
فکر کنم .
این وسط
هی تکرار میشوی
هی تکرار میشوی
هی تکرار میشوی
خوبِ تا هنوز دورِ من
و به تمامِ خوب هایِ تا هنوز دور،
فکر کنم .
این وسط
هی تکرار میشوی
هی تکرار میشوی
هی تکرار میشوی
خوبِ تا هنوز دورِ من
Sunday, April 5, 2009
تأخیر
قطار آنقدر دیر رسید
که همه رفتند
حتا من،
خوب که فکر میکنم
انتظار بازآمدنت را
در ایستگاه جا گذاشتم
پژمان الماسی نیا
که همه رفتند
حتا من،
خوب که فکر میکنم
انتظار بازآمدنت را
در ایستگاه جا گذاشتم
پژمان الماسی نیا
Friday, March 27, 2009
دروغ
این روزهای ِ خوبِ خیس از باران را
می ایستم کنار پنجره
و به تنها چیزی که فکر نمیکنم
جایِ خالی ِ آدمیست
که تویی
می ایستم کنار پنجره
و به تنها چیزی که فکر نمیکنم
جایِ خالی ِ آدمیست
که تویی
Subscribe to:
Posts (Atom)